الشيخ رسول جعفريان

569

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

قريظيان گفتند : اى محمد ! حكميت سعد بن معاذ را مىپذيريم . « 1 » اوسيان كه در گذشته ناظر گذشت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از بنى قينقاع بودند و گمانشان بر اين بود كه آن اقدام به خاطر خزرج صورت گرفته ، از آن حضرت خواستند تا اين بار بخاطر آنها از قريظيان بگذرد . پس از اصرار آنان ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پذيرفت تا هر آنچه سعدبن معاذ - از متنفذان اوس - در اين باره حكم كرد بپذيرد . اوسيان از اين اقدام خوشنود شدند . سعدبن معاذ در محاصرهء احزاب تير خورده ، در خيمه‌اى در مسجد ، كه زنى از قبيلهء اسلم در آن به مداواى مجروحان مىپرداخت بسترى بود . « 2 » لحظه‌اى كه براى حكميت آمد ، اوسيان از او خواستند تا دربارهء بنى قريظه نيكى كند همانطور كه عبد الله بن ابَىّ دربارهء بنى قينقاع كرد . سعد زير لب زمزمه مىكرد : اكنون وقت آن است كه سعد از ملامت هيچ ملامت كننده‌اى در راه خدا نهراسد . او ابتداء از يهوديان تعهد گرفت تا هرچه حكم كرد بپذيرند و آنان نيز پذيرفتند . پس از آن گفت : حكم من اين است كه مردان يهودى كشته شوند ، كودكان و زنانشان به اسارت درآيند و اموالشان تقسيم شود . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه حكم سعد مطابق حكم خداوند است . « 3 » فرداى آن روز مردان قريظى را كشتند ؛ يك زن نيز كه سبب شهادت يكى از سربازان مسلمان شده بود به قتل رسيد . « 4 » يكى از كشتگان حُيَى بن اخطب بود كه محرك اصلى جنگ احزاب بوده و با كعب بن اسد تعهد كرده بود كه اگر احزاب رفتند نزد آنان بماند . او جامه‌اى سرخ به تن داشت و با دست خويش چند جاى آن را پاره كرده بود تا پس از مرگ از تنش بيرون نياورند . وى در لحظهء مرگ نگاهى به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كرد و گفت : من خود را در دشمنى با تو ملامت نمىكنم ، اما كسى كه قدم در راه خذلان الهى گذاشت ذليل مىشود ، آنگاه به مردم گفت : نسبت به امر خدا نمىتوان چيزى گفت ، اين تقدير خدا بر بنى اسرائيل است ، آنگاه نشست تا گردنش را زدند . « 5 » بدين ترتيب مدينه از لوث وجود يهوديان تطهير شد . تا آن زمان ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دو بار از نقض عهد يهوديان در گذشته بود . به علاوه ، خطاى يهوديان بنى قينقاع و بنى النضير در حد جرم قريظيان نبود . آنان در بدترين شرايط نقض عهد كردند ، به مسلمانان و به شخص رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم توهين كردند و در صورتى كه پيروز مىشدند ، به همراه مشركان ، يك مسلمان را در مدينه زنده نمىگذاشتند . اكنون بايد خوار و ذليل مىشدند . اصولًا حيات سياسى اسلام در گرو حفظ معاهداتى بود كه با قبايل

--> ( 1 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 3 ، ص 240 ( 2 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 3 ، ص 239 ( 3 ) . المغازى ، ج 2 ، ص 512 ؛ السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 3 ، ص 240 ( 4 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 3 ، ص 242 ( 5 ) . همان ، ج 3 ، ص 240